نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
80
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
ازين حادثه ، با آنچه از مال خويش بدست داشت ، بناحيتى رفته ، درين حال از آب سياه بگذشت ، و با كشتيى بار آن خورش و جامه ، بديشان بپيوست ، جلال الدّين را اين خدمت خوش امده ، او را بمنصب استاد الدّارى برگماشت و لقب اختيار الدّين ارزانى داشت ، و چون زانه شتره صاحب كوه جودى بدانست ، كه جلال الدّين را اين شكست چيزى برجاى ننهاده ، و از سواران لشگر وى ، معدودى بيش با وى نمانده ، و اينك با اندكى از اتباع و ياران ، شكسته و پريشان بحدود ديار وى افتاده است ، فرصت انتقام آماده ، و بدست امده يافت ، و ضعف وى غنيمت شمرد ، و با هزار سوار و پنج هزار پياده ، آهنگ وى كرد ، چون جلال الدين اين خبر بشنيد ، مرگ را دهان باز كرده ، و تيغ خونريز ، از پسوپيش ، به قصد خويش دست دراز كرده ديد « 1 » ، و دانست كه هرجا روى اورد ، خصمش بر وى شمشير كشد ، و بهر سوى گذرد اجل به چشم خشم در وى نگرد ، و چون ظاهر بود ، كه اگر خواهند سبكبار بفرار از دشمن برهند ، و ازين دام بلا بجهند ، مجروحان را همراه نتوانند برد ، و محقّق گشته ، كه اگر هنديان دست يابند ، آنان را جز بمثله و عقوبت تمام نكشند ، برادران و ياران ، بدست خويش ، گردن ياران افتاده ، و برادران مجروح را ، از بار سر سبك ساختند ، و از انجا كوچ كردند ، بدين عزم كه از نهر بجانب تاتار بگذرند ، و در بيشههاى انبوه درخت پنهان شوند ، و بدانچه از يغما و تاراج فرا چنگ ارند ، روزگار بگذارند ، و هنود چنان پندارند ، كه آنان مگر از تاتارند ، آنگاه پيادگان پيشتر برفتند ، و جلال الدّين با سران سپاه ، و وجوه اتباع باز پس ماندند ، اينگاه زانه شتره با تاكوران همراه برسيد و ديوانهوار بخويش و لشگر بر جلال الدّين حمله برد ، جلال الدّين پايدارى از دست نداد ، مردانه در برابر بايستاد ، و چون وى نزديك شد ، خدنگ دلدوز از كمان بگشاد ، تير تيز پر در سينهء زانه شتره جاى گزيد ، و پردهء رازش بردريد ، سر به زير افكند ، و دل از جهان بركند ، بيفتاد و جان بداد ، تو گفتى كه هرگز ز مادر نزاد ، اينگاه سپاه وى گريزان گشت و جلال الدّين از اسب و اسلحه ، و مال و ذخيره ، غنيمت فراوان يافت . چون قمر الدّين نايب قباچه شرح اين واقعهء غريب ، و حادثهء عجيب بشنيد ، انديشيد ، كه مبادا كار بپيگار كشد ، و خود آن بيند كه زانه شتره ديد ، چارهجوئى را بتقديم هدايا و تحف ، از ان جمله سراپردهء شاهانه ، بدرگاه جلالى نزديكى جست ، و حضرتش اين خدمت را سپاس داشت . صلح و جنگ جلال الدين و قباچه چون جلال الدين را ازين سختيها ، آسايش دست داد ، و پراكندگى وى و بقيّت
--> ( 1 ) : عبارت متن ، و لما سمع . . . بدبدبة و ساقون ( ؟ )